مفهوم واژه حجاب
مفهوم واژه حجاب
پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم استيك نكته را يادآورى كنيم.آن نكته اين است كه معناى لغوى «حجاب» كه در عصر ما اين كلمه براى پوشش زن معروف شده است چيست؟ كلمه «حجاب» هم به معنى پوشيدن است و هم به معنى پرده و حاجب.بيشتر، استعمالش به معنى پرده است.اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مىدهد كه پرده وسيله پوشش است، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نيست، آن پوششي «حجاب» ناميده مىشود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.در قرآن كريم در داستان سليمان غروب خورشيد را اين طور توصيف مىكند:" حتى توارت بالحجاب " يعنى تا آن وقتى كه خورشيد در پشت پرده مخفى شد.پرده حاجز ميان قلب و شكم را «حجاب» مىنامند.
استعمال كلمه «حجاب» در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتا جديد است.در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه «ستر» كه به معنى پوشش استبه كار رفته است.فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شدهاند كلمه «ستر» را به كار بردهاند نه كلمه «حجاب» را.
بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمىشد و ما هميشه همان كلمه «پوشش» را به كار مىبرديم، زيرا چنانكه گفتيم معنى شايع لغت «حجاب» پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مىشود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود.
پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوهگرى و خودنمايى نپردازد.آيات مربوطه همين معنى را ذكر مىكند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد.در آيات مربوطه لغت «حجاب» به كار نرفته است.آياتى كه در اين باره هست، چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب، حدود پوشش و تماسهاى زن و مرد را ذكر كرده استبدون آنكه كلمه «حجاب» را به كار برده باشد. آيهاى كه در آن كلمه «حجاب» به كار رفته است مربوط استبه زنان پيغمبر اسلام.
سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص ديگرى ازدواج كنند به نظر من همين است; يعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مىكرد و ماجراها مىآفريد.بنابر اين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدترى وجود داشته باشد بدين جهت است.
فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چيز است.بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى ديگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط استبه بالا بردن احترام زن و جلوگيرى از ابتذال او.
حجاب در اسلام از يك مساله كلىتر و اساسىترى ريشه مىگيرد و آن اين است كه اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر، به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براى كار و فعاليتباشد.بر خلاف سيستم غربى عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتجوييهاى جنسى به هم مىآميزد اسلام مىخواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند.
نقش حجاب در فعاليت هاي اجتماعي زن
آيا اگر زن، ساده و سنگين به دنبال كار خود برود براى اجتماع بهتر استيا آنكه براى يك بيرون رفتن چند ساعت پاى آئينه و ميز توالت وقتخود را تلف كند و زمانى هم كه بيرون رفت تمام سعيش اين باشد كه افكار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و تصميم اجتماع باشند به موجوداتى هوسباز و چشم چران و بىاراده تبديل كند؟
عجبا!به بهانه اينكه حجاب، نيمى از افراد اجتماع را فلج كرده است، با بىحجابى و بىبند و بارى نيروى تمام افراد زن و مرد را فلج كردهاند.كار زن پرداختن به خودآرايى و صرف وقت در پاى ميز توالتبراى بيرون رفتن، و كار مرد چشم چرانى و شكارچىگرى شده است.
در اينجا بد نيست متن شكايت مردى را از زنش كه در يكى از مجلات زنانه درج شده بود ذكر كنم تا معلوم شود اوضاع حاضر، زنان را به صورت چه موجوداتى در آورده است.
در آن نامه چنين نوشته است:
«زنم در موقع خواب به يك دلقك درست و حسابى مبدل مىگردد.موقع خواب براى اينكه موهايش خراب نشود يك كلاه تورى بزرگ به سرش مىبندد.بعد لباس خواب مىپوشد.در اين موقع است كه جلو آئينه ميز توالت مىنشيند و گريم صورتش را با شير پاك كن مىشويد. وقتى رويش را برمىگرداند احساس مىكنم او زن من نيست زيرا اصلا شكل سابق را ندارد.ابروهايش را تراشيده و چون مداد ابرو را پاك كرده بىابرو مىشود.از صورتش بوى نامطبوعى به مشام من مىرسد زيرا كرمى كه براى چين و چروك به صورتش مىمالد بوى كافور مىدهد و مرا به ياد قبرستان مىاندازد.كاش كار به همين جا ختم مىشد، ولى اين تازه مقدمه كار است.چند دقيقهاى در اتاق راه مىرود و جمع و جور مىكند آنگاه كلفتخانه را صدا مىكند و مىگويد كيسهها را بياور.كلفتبا چهار كيسه متقالى بالا مىآيد. خانم روى تخت مىخوابد و كلفت كيسهها را به دست و پاى او مىكند و بيخ آن را با نخ مىبندد.چون ناخنهاى دست و پايش مانيكور شده و دراز است، براى اينكه به لحاف نگيرد و چندشش نشود و احيانا نشكند دست و پاى خود را در كيسه مىكند و به همين ترتيب مىخوابد» .
آرى اين است زنى كه بر اثر به اصطلاح بىحجابى «آزاد» شده به صورت نيروى فعال اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى درآمده است!آنكه اسلام نمىخواهد اين است كه زن به صورت چنين موجود مهملى درآيد كه كارش فقط استهلاك ثروت و فاسد كردن اخلاق اجتماع و خراب كردن بنيان خانواده باشد.اسلام با فعاليت واقعى اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى هرگز مخالف نيست.متون اسلام و تاريخ اسلام گواه اين مطلب است.
در اوضاع و احوال تجدد مآبى بىمنطق حاضر جز در دهات و در ميان افراد سخت متدين كه اصول اسلامى را رعايت مىكنند زنى پيدا نمىكنيد كه نيروى او واقعا صرف فعاليتهاى مفيد اجتماعى يا فرهنگى يا اقتصادى بشود.
آرى يك نوع فعاليت اقتصادى رايجشده است كه بايد آن را ثمره بىحجابى دانست و آن اين است كه بنكدار به جاى اينكه بكوشد جنس بهتر و مرغوبتر براى مشتريان خود تهيه كند، يك مانكن را به عنوان فروشنده مىآورد، نيروى زنانگى و سرمايه عصمت و عفاف او را استخدام مىكند و وسيله پول درآوردن و خالى كردن جيبها قرار مىدهد.يك فروشنده بايد كالا را همان طورى كه هستبه مشترى ارائه دهد ولى يك دختر خوشگل فروشنده با ادا و اطوار و ژستهاى زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه جنسى خود مشترى را جلب مىكند.بسيارى از افراد كه اصلا مشترى نيستند براى اينكه چند دقيقه با او حرف بزنند يك چيزى هم مىخرند.
آيا اين فعاليت اجتماعى است؟ آيا اين تجارت استيا كلاهبردارى و رذالت؟
مىگويند زن را توى كيسه سياه نپيچيد.
ما نمىگوييم زن خود را در كيسه سياه بپيچيد ولى آيا بايد طورى لباس بپوشد و در اجتماع عمومى ظاهر شود كه برجستگى سينه هايش را هم به مردان شهوتران و چشم چران نشان بدهد و از آن طور كه هستبهتر و جاذبتر براى آنها جلوه دهد؟ از وسائل مصنوعى در زير لباس استفاده كند تا چاقى و زيبايى مصنوعى را هم براى فريفتن و دل ربودن مردان بيگانه به مدد بگيرد؟ اين مدها و لباسهاى تحريكآميز براى چه به وجود آمده است؟ آيا براى اين است كه بانوان آن لباسها را براى همسرانشان بپوشند؟ !اين كفشهاى پاشنه بلند براى چيست؟ جز براى اين است كه حركات ماهيچههاى كفل را به ديگران نشان دهد؟ آيا لباسهايى كه نازككارىها و برجستگيهاى بدن را نشان مىدهد جز براى تهييج مردان و براى صيادى است؟ عملا غالب خانمهايى كه از اين نوع كفشها و لباسها و آرايشها استفاده مىكنند تنها مردى را كه در نظر نمىگيرند شوهران خودشان است.
زن مىتواند در ميان زنان و در ميان محارم خود از هر نوع لباس و آرايشى استفاده كند اما متاسفانه تقليد از زنان غربى براى هدف و منظور ديگرى است.
غريزه خودآرايى و شكارچىگرى در زن غريزه عجيبى است.واى اگر مردان هم به آن دامن بزنند و مدسازان و طراحان نواقص كار آنان را برطرف كنند و مصلحين اجتماع!هم تشويق كنند.
اگر دختران در اجتماعات عمومى لباس ساده بپوشند، كفش ساده به پا كنند، با چادر يا با پالتو و روسرى كامل به مدرسه و دانشگاه بروند، آيا در چنين شرايطى بهتر درس مىخوانند يا با وضعى كه مشاهده مىكنيم؟ اصولا اگر التذاذهاى جنسى و منظورهاى شهوانى در كار نيست چه اصرارى است كه بيرون رفتن زن به اين شكل باشد؟ چرا اصرار مىورزند كه دبيرستانهاى مختلط به وجود آورند؟
نقش حجاب در افزايش ارزش و احترام زن
مرد به طور قطع از نظر جسمانى بر زن تفوق دارد.از نظر مغز و فكر نيز تفوق مرد لااقل قابل بحث است.زن در اين دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد، ولى زن از طريق عاطفى و قلبى هميشه تفوق خود را بر مرد ثابت كرده است. حريم نگه داشتن زن ميان خود و مرد يكى از مسائل مرموزى بوده است كه زن براى حفظ مقام و موقعيت خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است.
اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند.اسلام مخصوصا تاكيد كرده است كه زن هر اندازه متينتر و باوقارتر و عفيفتر حركت كند و خود را در معرض نمايش براى مرد نگذارد بر احترامش افزوده مىشود.
بعدا در تفسير آيات سوره احزاب خواهيم ديد كه قرآن كريم پس از آنكه توصيه مىكند زنان خود را بپوشانند مىفرمايد:" ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين" يعنى اين كار براى اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان قرار نمىدهند بهتر است و در نتيجه دورباش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبكسر مىگردد.
آيا مىتوان گفت عدم امنيت زنان دليل پيدايش حجاب است؟
ما وجود ناامنىها و بىعدالتىهاى زمان گذشته و تاثير آنها را در مخفى كردن زن منكر نيستيم.مسلما حجابهاى افراطى و عقايد افراطى درباره پوشيدن زن معلول همين نوع جريانهاى تاريخى است.ولى بايد ببينيم آيا فلسفه پوشش زن در اسلام همين امر بوده است؟
مسلما علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است.لا اقل علت منحصر و اساسى عدم امنيت نبوده است، زيرا اين امر نه در آثار اسلامى به عنوان علت پوشش معرفى شده است و نه چنين چيزى با تاريخ تطبيق مىكند.در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردى به واسطه زندگى خاص قبيلهاى و بدوى وجود داشت; يعنى در همان وقت كه در ايران نا امنى فردى و تجاوز به ناموس به حد اعلى وجود داشت و پوشش هم بود، در عربستان اين گونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت.
فلسفه اساسى پوشش چيز ديگر است در عين حال نمىخواهيم بگوييم كه مساله امنيت زن از گزند تجاوز مرد به هيچ وجه مورد توجه نبوده است. بعدا در آنجا كه به تفسير آيه «جلباب» مىپردازيم خواهيم ديد كه قرآن كريم بدين اصل توجه داشته است.مدعى اين موضوع نيز نيستيم كه در عصر ما اين فلسفه بىمورد است و امنيت كامل براى زن از ناحيه تجاوزات مردانه برقرار است.تجاوزات به عنف كه در كشورهاى به اصطلاح پيشرفته همه روزه رخ مىدهد، در روزنامههاى ما هم منعكس است.
نقش پوشش در پيوند خانوادگي زن و شوهر
شك نيست كه هر چيزى كه موجب تحكيم پيوند خانوادگى و سبب صميميت رابطه زوجين گردد براى كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود، و بالعكس هر چيزى كه باعثسستى روابط زوجين و دلسردى آنان گردد به حال زندگى خانوادگى زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد.
اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهرى را محكم مىسازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر مىشود.
فلسفه پوشش و منع كاميابى جنسى از غير همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگى اين است كه همسر قانونى شخص از لحاظ روانى عامل خوشبخت كردن او به شمار برود; در حالى كه در سيستم آزادى كاميابى، همسر قانونى از لحاظ روانى يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مىرود و در نتيجه كانون خانوادگى بر اساس دشمنى و نفرت پايهگذارى مىشود.
علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقتبه آنان پيشنهاد مىشود، جواب مىدهند كه حالا زود است، ما هنوز بچهايم، و يا به عناوين ديگر از زير بار آن شانه خالى مىكنند همين است; و حال آنكه در قديم يكى از شيرينترين آرزوهاى جوانان ازدواج بود.
وقتى پسر يا دخترى مىخواهد بگويد ازدواج كردهام، مىگويد براى خودم زندانبان گرفتهام.اين تعبير براى چيست؟ براى اينكه قبل از ازدواج آزاد بود هر كجا بخواهد برود، با هر كسى بخواهد برقصد، بلاسد، هيچ كس نبود كه بگويد بالاى چشمت ابروست.ولى پس از ازدواج اين آزاديها محدود شده است، اگر يك شب دير به خانه بيايد مورد مؤاخذه همسرش قرار مىگيرد كه كجا بودى؟ و اگر در محفلى با التهاب با دخترى برقصد همسرش به او اعتراض مىكند.واضح است كه روابط خانواده در چنين سيستمى تا چه اندازه سرد و سست و غير قابل اطمينان است.